اسماعيل ناظم

104

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )

معنى نخواهد داشت . زيرا تخلّل جعل بين شىء و ذاتيات آن محال است . بنابراين به جاى قاعدهء « كلّ حركة لا بدّ لها من محرّك » بايد گفته شود « كلّ متحرك لا بدّ لها من جاعل » . صدر المتألّهين در اين باب مىگويد : لا بدّ فى الوجود من أمر غير الحركة و غير قابل الحركة و هو متحرّك بذاته متجدّد بنفسه و هو مبدء الحركة على سبيل اللّزوم ، و له فاعل محرّك بمعنى موجد نفس ذاته المتجدّده ، لا بمعنى جاعل حركته ، لعدم تخلّل الجعل بين الشّىء و ذاتيّاته ، و ذلك ينّ فاعل الحركة المباشرة لها لا بدّ و أن يكون متحرّكا و إلّا لزم تخلّف العلّة عن معلولها فلو لم ينته إلى أمر وجودى متجدّد الذّات يدّى ذلك إلى التّسلسل أو الدّور . « 56 » قاعده و متكلمين متكلمين از اهميت قاعدهء « كلّ حركة لا بدّ لها من محرّك » غافل نبوده‌اند و در آثار خود آن را مورد بحث قرار داده‌اند . امام فخر رازى اين قاعده را تحت عنوان « لكلّ متحرّك محرّكا غيره » مورد بحث قرار داده و براى اثبات آن هفت برهان اقامه كرده كه در اينجا به دو برهان از آن هفت برهان اشاره مىگردد : « 57 » برهان اول عبارت است از اينكه : اگر جسم در حدّ ذات خويش متحرك بود و به غير خودش نيازمند نبود ، هرگز ساكن نمىشد و ثبات براى آن ممتنع بود . زيرا ذاتيات هر موجودى ما دام كه ذات آن شىء موجود است ، موجود خواهند بود . ولى هنگامى كه مشاهده مىنماييم كه جسم در برخى اوقات ساكن است ، معلوم مىشود كه حركت براى آن ذاتى نيست و در متحرك بودن به غير خود نيازمند است . برهان دوم عبارت است از اينكه : جسم از آن جهت كه متحرك است ، قابل و پذيرندهء حركت است و نسبتش به حركت بالامكان است . ولى از آن جهت كه محرك است ، فاعل حركت است و نسبتش به آن بالوجوب است . از طرف ديگر وجوب و امكان دو اعتبار و

--> ( 56 ) . اسفار اربعه ، ج 3 ، ص 39 - 40 . ( 57 ) . مباحث المشرقيه ، ج 1 ، ص 554 .